X
تبلیغات
Image and video hosting by TinyPic کـــــافـــه تنهــایـــى

کـــــافـــه تنهــایـــى

" گاه دلتنگی های یک فکر آب لمبو شده "

بیا و من را ببر به دوردست ،به عمق شکاف هستی ، کنار آرامجای مسیح ، یا کنار لحظه ی وقوع گل سرخ ،در مسیر چرای گله ای سپید، روی نصف النهار پیله ی پروانه ای ...
یا نه ! اصلن چرا راه دور برویم ؟ شاید حوصله ی شاعرانگی های  من را نداشته باشی. و من حق ندارم تو را بی حوصله کنم .
خب بیا و من را ببر میدان انقلاب . لابلای کتاب های دست دوم . روبروی سینما مرکزی . پیراشکی بخوریم به وقت گرسنگی !
بیا و من را ببر به پردیس "زندگی" ، به آبمیوه ی آلبالو ، به پارک خلوت ساعت 10 شب ، به اتفاق نگاه .
ببر مرا به تجریش ، به خنده های بی مقدمه ، به برف آخر سال ، به شیطنت های بچگانه.
دستم را بگیر و ببر به ایستگاه دروازه دولت ، به دل نکندن از هم ، به " مراقب خودت باش " ، به "‌رسیدی خبر بده " به " تو تمام بودن منی "...
همراهم شو در آخرین کافه ی دود گرفته ، در شتاب به سمت دستشویی پارک لاله ، به قهقهه در صبح دیر رسیدن به امتحان پایان ترم ، به روز انتخاب واحد، به روسری سیاه ، به رژ لب صورتی ...
به تکیه بر شانه های غبار گرفته ام ، به " دوستت دارم " های از ته دل ، به پرسش:  " می مونی تا آخرش ؟" و نگاه عاقل اندر سفیه و پاسخ : "‌ دیوونه " .
کنار بیا با ماندن ،با خانه ی 45 متری ، با لازانیای سوخته ، با حرف های در گوشی
اصلن این ها به کنار...

بیا و من را ببر با خود ... حجم نبودنت در فهم من جا نمی گیرد خانم !

فقط بیا ... قول می دهم این بار،خودم تمام فلافل هایی را که پخته ای، تا آخر بخورم....


تقدیمیه : تقدیم به "‌مادرم "‌ که می دانم که می داند پسرش سیگار می کشد، اما به رویم نمی آورد...
اضافه کاری :‌ کی می رسی به من که من از من گذشته ام ...
بیش فعالی : اینجا چطور شده ؟
چی بشنویم:‌ احساس دل بستن با صدای نیما مسیحا

+      علی كافه چي  | 

" استراحت دادن به ذهن پس از یک جنگ درونی "

چشای آسمون خیسه
شب و روزام غم داره
نباشی زندگی سخته
دلم یک چیزی کم داره


تو مثل حوض نقاشی
رو بوم قلب آشوبم
تمام آرزوهامی
چقد با بودنت خوبم


کجای قصه دستات و
به نامم می کنی بانو !؟
همه دنیا رو با خنده ت
به کامم می کنی بانو ؟


ازینجا تا نگاه تو
مسافت قد آغوشه
تمام واژه با یادت
لباس شعر می پوشه 


چه کاری کردی با قلبم
که غرق خواهشت می شم
بگو دستام و کم داری
خودم آرامشت می شم 


تو فکر بودن ِ با تو
شبا تا صبح بیدارم
آخه بدجور می خوامت
آخه خیلی دوسِت دارم ...


تقدیمیه :تقدیم به مردانی که نمی توانند برای معشوقه هایشان شعر بگویند .

اضافه کاری : ترانه نمی گم معمولا ، مگر اینکه سر کلاس درس تخصصی حوصله م سر بره !

بیش  فعالی : مخاطب خاص این شعر "‌دیوار " است...


+      علی كافه چي  | 

" دیالکتیک من با آینه "

- می دونی چیه ؟

+ چی شده باز ؟

- ...

+ خب ببخشید ، بگو!

-یه چیزی خیلی بده و اعصاب خورد کنه ؛ اینکه اون مطمئنه که تو داری بهش فکر می کنی و تو هم مطمئنی که اون داره به یکی دیگه فکر می کنه . یا اینکه اون خیالش راحته که تو مطمئنی بهت فکر نمی کنه ، بعد تو دوست داری که اونم مطمئن باشه که تو بهش فکر نمی کنی تا دلت خنک بشه ،اما اون با بی اعتنایی و اعتماد به نفس از این که بهش فکر می کنی و بهت فکر نمی کنه خوشحاله ...

+ من که نمی فهمم تو چی می گی!

- ببین منظورم اینه که دوست دارم اونم وقتی با خیال خودش تنها می شه یه ذره به من فکر کنه ، یا حداقل این که وقتی یه چیزایی رو می بینه یاد من بیافته ، مثلن همین مسیر هر روز نواب به میدون توحید ، یا فلافلی ترمینال غرب ، یا اون کافی شاپه که آخرین بار  با هم رفتیم اونجا ... نمی دونم ... ولی خیلی نامردیه که تو حتی وقتی فوتبال منچستر -بایرن مونیخ رو هم می بینی یاد اون می افتی . اما اون داره تو خیال خودش سیب درخت باغ یه نفر دیگه رو گاز می زنه ...


+ خب در این بین فقط میشه برای تو متاسف بود .

- تاسف به دردم نمی خوره آخه ... تو بساطت چیزی نداری که آرومم کنه ؟ که مثه یه پادزهر بمالی به ذهنت و آروم بگیری ؟ راستش و بخوای دیشب خوابش و دیدم . این خواب هم چیز عجیبیه ها ... زور می زنی زور می زنی که فراموشش کنی ... که خیالش با گلوبولای سفید خونت بازی بازی نکنه ، که بی خیالی طی کنی و با تلاش مذبوحانه ای خودت و بزنی به اون راه ... تا حدی هم موفق میشی... اون وقت یه شب خوابش رو می بینی و همه چی دوباره میره از اول ... مثه فیلم ترسناکی که چشمات رو بستی تا صحنه های دل ضعفه ش رو نبینی اون وقت یه دیوونه میاد و هی فیلم رو می زنه از اول و تو هم افق دیدت فقط صفحه ی تلویزیونه ! 

+ شاید اون دیوونه خودت باشی ... هیچ وقت به اینش فکر کردی ؟

- نمی دونم ...شاید ... آخه عشق مثه یخ خوردن می مونه تو کویر ...داری از تشنگی می میری اما وقتی یخ ها  قرچ قرچ زیر دندونت خورد میشه ، لب و دهنت رو جمع می کنی و چشات رو ریز می کنی که یعنی دندونام درد گرفت و چقد یخه لامصب ! نه میشه بهش پناه ببری نه میشه ازش فرار کنی . از یه شاعر خوندم که می گفت : " عشق جنینی است  در من که  نه سقط می شود و نه به دنیا می آید ." 

+ حالات می خوای چی کار کنی ؟

- هیچی دیگه ! باید رو به دوربین لبخند بزنم و خیلی ریلکس و آروم نشون بدم. فقط بدیش اینه که هیشکی از اون ور یهو نمی پره جلوت و بگه : "‌شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارین ..."


تقدیمیه : تقدیم به مردی که دیشب برای نامزدش در بام تهران جوک تعریف می کرد و هر دو از خنده ریسه می رفتند ...
اضافه کاری : در حرف نگنجد غم درماندگی ما     این زخم سکوت است که بر حنجره داریم...

بیش فعالی : وقتی تو خیابونا چمشت دنبالش می گرده...

چی بشنویم :‌ "عبور از مه " یا صدای علی زند وکیلی

+      علی كافه چي  | 

coming soon

به زودی در این مکان

شعری "افتتاح" خواهد شد

که در هجاهای آن

هیچ کس

دری را

پشت سرش

"نمی بندد"...


تقدیمیه : تقدیم به کسانی که آنقدر حالشان خراب است که با هیچ " حول حالنا " یی بهتر نخواهند شد.

اضافه کاری : دلم گرفته ازین خاطرات بغض آلود...
چی بخونیم : سال بلوا - عباس معروفی

عرض ارادت : صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا (س)

+      علی كافه چي  | 

" مطلوب است : معادله ی درجه دوم افسردگی ماژور؟ "

شعرم نمی آید ولی بد جور دلتنگم ، مثل درخت خشک پیر این خیابانم

بوی بهار از حلق هر پروانه می آید ،من پیله ی یخ بسته ی فصل زمستانم


بغضی که می گیرد گلویم را نمی فهمم  ،مبهم ؛ شبیه عصر های جمعه دلگیرم

شاید که تکراری شده حرفم ولی این بار ، حتی دلیل گریه ام را هم نمی دانم !


لعنت بر این تصویر ماسیده در آیینه ،با آن نگاه وحشت انگیز غبار آلود
چون عقربی در حلقه ی آتش گرفتارم ، ته مانده ای از مرد های ماه آبانم


از من خدایی ساخته تا بی نهایت بد، این اختیار جبر های خیس تنهایی

وا مانده ام در انتخاب رفتن و ... رفتن ،پس هر چه باشد ... بعد از این .. بی شک ... نمی مانم


دائم تقلا می کند ذهن پلاسیده ، در جست و جوی واژه ای در انتهای شعر

اما کسی با من درون من کمی قهر است

من گفته بودم پیش از این شعرم نمی آید...


تقدیمیه : تقدیم به تمام کسانی که شب جمعه شان با بعد از ظهر سه شنبه شان هیچ فرقی نمی کند...

چی بشنویم : آلبوم " نه فرشته ام نه شیطان " همایون شجریان .
عرض ارادت : السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)...


+      علی كافه چي  | 

مردانی که در اثر ابتلا به ترک شدگی نمی گریند، بیست سال کمتر از دیگر مردان عمر می کنند..."



 از رد صدای حرف هایت بر لب

تا خواب خراب چشم هایت هر شب

با گریه ی بعد از آن و فکری مشغول ...

ای تف به چنین روز و شب سگ مصب... 


تقدیمیه : تقدیم به دختر چادری ترم اول دانشگاه، که کمبود نگاه ها ، اعتقادش را از او نگرفت...
اضافه کاری:  " کوچه ی " علی چپ " را پیدا کرده ام ،کنار چال گونه هایش...

بیش فعالی : آقا اصن عشق به ما نیومده ! ازین به بعد،  من و شما و یه عالم تنهایی... قبول ؟


+      علی كافه چي  | 

دیر رسیدن ، بهتر از هرگز نرسیدن نیست


"گلابی" ها را چیده بودی

و بی اعتنا 

عبور می کردی 

انتهای باغ 

سیب افتاد 

 این بار 

"دافعه "کشف شد ...


تقدیمیه  : تقدیم به مردانی که عشق دوم یک زن شده اند..

اضافه کاری: حال شاعر لزوما با اشعارش مطابقت دارد ...

+      علی كافه چي  | 

" تراژیک ترین کمدی تاریخ می شوم وقتی برای بار چندم رهایم می کنی"


صبر کن
در چندمین جشنواره ی فیلم های کوتاه
پایان باز فیلم مان را
 "هو "کرده اند
منتقدان معتقدند :
برای یک تراژدی معقول
این حجم "رفتن"

از کادر بیرون می زند...


تقدیمیه  : تقدیم به عاشقانی که مجبور می شوند " میم مالکیت " را از انتهای نام معشوق شان در فون بوک موبایل خود حذف کنند...

اضافه کاری: یه جا خوندم : آنکس که می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است..

بیش فعالی : به آرشیو "کافه تنهایی" نگاه می کردم ، یه زمانی هر پستم 90 تا کامنت داشت !

+      علی كافه چي  | 

" نتیجه ی مذاکرات روی تخت خواب دو نفره مان به بن بست رسید "


و فکر می کنی " رفتن " تنها راه است
صبر کن
کنار قهوه ی سرد شده ات
و هدیه ای که برایت خریده ام
حجم خالی دستانم هم روی میز مانده است
گزینه های روی میزت را بردار
با من صلح کن
همیشه پایان جنگ ها
یک نفر لب می گزد
دیگری نمی بخشد...


تقدیمیه: تقدیم به عاشقانی که از تکرر سرد و گرم شدن عشق شان ، در انبساط و انقباض بی رحمانه ای ، خرد شدند...

اضافه کاری: گاهی به جایی می رسی که همه چیز برایت همانگونه می شود که یک کر و کور و لال از دنیای پیرامونش حس می کند...

+      علی كافه چي  | 

از هر هفت نفر در جهان ، یک نفر مبتلا به دیابت است "

نیستم

نخواهم بود دیگر

من صرف شدم با چای

که تلخی برهه ای را بگیرم فقط

حالا  به بهانه ی"مرض قند "

-که بیماری خطرناکی است -

خنده هایم را می فروشد به انجیر خشک نچسبی که 

دلش قرمز است

اما

به سپیدی من نیست...


تقدیمیه: تقدیم به عاشقانی که تمرین خوبی بودند برای کسب تجربه ی  معشوقه شان ،در مواجهه با حریف بعدی...

اضافه کاری: یه حرفی تو گلوم مونده ...


+      علی كافه چي  | 

" راه رفتن بی مقصد در سر پایینی خیابان ولیعصر "

شب ما گریه از این دست فراوان دارد

می کُشد آنچه ولی گریه ی  آبان دارد


عصر هایی که پر از پرسه ی تنهایی شد

چِقَدَر دور و بر عشق خیابان دارد


دود تنهایی و صد خاطره ی بغض آلود

چند سوغاتی نابی است که تهران دارد


خش خش برگ درختان و نگاهی مبهوت

که مگر می شود آخر؟ مگر امکان دارد ؟


که نماند ... برود... آنکه دلش با من بود 

آنکه می گفت به عشق خودش ایمان دارد


حال هر قدر که در درد خودم سوخته ام

مگر این مهلکه ی غم زده پایان دارد...؟


تقدیمیه: تقدیم به دانشجوهای قزوین که در سرویس دانشگاه از زور بغض خوابشان نمی برد..

+      علی كافه چي  | 

" جهیدن شعر از ته حلق در ساعت 2 نیمه شب "

خنده های مگس به دورم بود

فکر آن که کثافتی هستم

من به سر تا به پایشان ریدم

معذرت ! مرد راحتی هستم

 

مانده در راه بی سر انجامم

دست ٍ از پا درااااز تر شده ام

هر چه من می دوم به دنبالت

فقط از پشت باز تر شده ام

 

زندگی هم به قوزک پایت

با دلی که پر از فراموشی است

ریسه هایت به یاد من مانده

با خری که در آن ور گوشی ست

 

عکس هایت کنار مردی که

سارق خاطرات نابت بود

روی لب هات رد دستانش...

جای من روی تخت خوابت بود

 

تو به اندوه من بدهکاری

بچه هایت شبیه من هستند

مرد هایی که عاشقت شده اند

وقت پیکار مثل زن هستند

 

می روم تا که گم شوم در خود

حال دنیا برای میمون ها

نقش زیبای تیغ و رگ با من

بین آهنگ فش فش خون ها...


تقدیمیه: تقدیم به عاشقانی که عکس معشوقه شان را در فیس بوک کنار یک نفر دیگر دیده اند...

پ.ن: حال شاعر لزوما با اشعارش مطابقت ندارد !

+      علی كافه چي  | 

"تهوع "

همچون مردی اخــته شده 

که خیال همخوابــگی با دلبــری را 

سال هاست از خود رانده 

شده ام 

که مدام 

هوس انگیز تریــن روسپی شهر را 

پیش چشمانش 

نمایــش می دهند ...


تقدیمیه : تقدیم به کارتن خواب مسیر خانه تا مدرسه ی کودکی ام...

اضافه کاری: این زندگی عاقبت یا نفس می گیرد یا نفس می گیرد...

+      علی كافه چي  | 

" برای حسین (ع) "

در هوای خسته و غم بار شب               شاعری دیدم پس دیوار شب

شاعری دیدم سری آواره داشت             گوییا یک نه که صد دل پاره داشت

سینه ای لبریز غم می خواست او           یک ورق با یک قلم می خواست او

تا که شعری آسمانی سر کند                او روایت قصه ای دیگر کند

عاقبت در کنج دیواری نشست             گریه کرد و ناله کرد و چشم بست

ناگهان شعری به ذهنش پا گذاشت         اولین قافیه را صحرا گذاشت

او ز صحرا می نوشت و می گریست      آری آری این مرام عاشقی است

شاعر از غم سینه مالامال داشت             او غم یک دختر کم سال داشت

شاعر از شمشیر و از خون می سرود      شاعر از صحرای گلگون می سرود

شعر شاعر واژه را سر می کشید            واژه روی نیزه یک سر می کشید

بیت ها در کربلا لب تشنه گشت             با نوای کودکان آغشته گشت

لفظ یا "عمی عطش "را دم گرفت              از برای دست او ماتم گرفت

مشک از دست عموسیراب شد              مشک پیش او زخجلت آب شد

بند بند شعر با شور و نوا                     همره او ناله کرد "ادرک اخا"

آفتاب شعر شاعر رخت  بست              پشت شاعر عاقبت از غم شکست

شعر را از نو نگاهی کرد او                بیتی از شعر ((سپهر)) آورد او:

((عشق ترکیبی زقاف و شین و عین             عشق یعنی یک کلام آن هم حسین))

آری عشق آمد که رگ ها پاره شد              دختری شیرین زبان آواره شد

عشق پا بر عرصه ی معنا نهاد                عشق باعث شد که عاشق سر نهاد

سر سپردن راه و رسم عاشقیست              هر که در این بزم عاشق نیست کیست؟

عشق ،غالب می شود بر نیزه ها                عشق ،طالب می شود سر نیزه ها

عشق، در بازار شامم میرود                     عشق ،در بزم شرابم میرود

عشق ،بر سر می زند بر روی تل                عشق ، می گوید که" احلی من عسل"

تشنگی در گیر و دار عشق مرد                  عشق جانش را به خنجر می سپرد

در میان دشت پر خون بلا                       در میان کشته های کربلا

آخرین رزمنده هم از روی زین                 ناگهان افتاد بر روی زمین

خواست برخیزد که وقتش تنگ بود             پاسخ پیشانی او سنگ بود

دیو مردی از ستم سویش دوید                 از قفا آهسته حلقومش درید       

   در غروب لاله گون سرخ فام                    از گلویی پاره می آمد پیام

عشق با خون ناله ی آخر زدی                 ((وءامرالمعروف ،تنهی از بدی))

شاعر از سوز صدای او گریست              گوییا در قلب او سینه زنیست

ناگهان شاعر،قلب خود فشرد                  در میان روضه ها او جان سپرد...


پ.ن: چقدر گریه برای شما بدهکارم...
+      علی كافه چي  | 

"دارد برای آمدنت دیر می شود..."

غرق در عمق تخت یک نفره ، نعره هایی میان یک کابوس

اشک هایت که می شود کم کم ، همطراز هزار اقیانوس

 

شیهه با اسب های گاری ها ، طعم دو لا شتر سواری ها

رفتن ات بین بی قراری ها ، خنده ی دشمنان بی ناموس

 

حرف با مختصات یک دیوار ، دل سپردن به تلخی سیگار

می شود این برای من تکرار ، صحنه ی رفتن تو با اتوبوس

 

قم به قزوین ، شمال تا تهران، گشتم ات در زنان کردستان

کوچ کردم به سمت رفسنجان ، گم شدم من به جاده ی چالوس

 

می خزم در اتاق خاموشت ، می دهد بوی امن آغوشت

این لباسی که شد فراموشت ، می شوم با هوای تو مانوس...


تقدیمیه : تقدیم به " عباس قادری "  که  یارش را با دیگری  در  جاجرود دید و باز هم شاد خواند...

اضافه کاری: تمام خاطره هایش شبانه می دردد   و گفت روز  وداعش که بر نمی گردد...

+      علی كافه چي  | 

" هرزه نگاری های شب بیست و سوم"

از چشم هایت می شوم آغاز،سُر می خورم در یک سرازیری

می کوچم از اطراف دشتی سرخ ، سمت نقاط خشک غمسیری

خو می کند مردی درون من ، با دست های سرد تو ای زن

تب می کنم هر شب برای تو ،اما برای من نمی میری

حل می شوم در قرص سردردم ، دارم به دنبال تو می گردم

گم می شوم در این سیاهی ها ،دستان مَردت را نمی گیری؟

در چشم هایم " شاملو " پیداست ،در من " فروغ" " آی ادم ها " ست

با من " هدایت " شو به سمتی که ، دل می دهد " هوشنگ گلشیری "

بوی تو را دارد خیابان ها ، زل می زنم تنها به میدان ها

می گیرم ات اما نمی مانی ، می گریم اما از من ات سیری. . .


تقدیمیه: تقدیم به تمام معشوقه هایی که با رفتن شان ،گام بلندی در پرورش شاعران جوان برداشتند .

اضافه کاری : روز تولدم به یادم بود ، ممنون " همراه اول "!

+      علی كافه چي  | 

" پس از تو..."

پایان قصه ، یک چمدان ،  زن ، میان هال

مردی که مات رفتن او سال های سال ...

تختی که بو گرفته از این خواب های خیس

خوابی که تکه تکه شد از بغض های کال  . . .


تقدیمیه: تقدیم به تمام بی عرضه گان تاریخ ، که نتوانستند خاطره ی خیابان هارا فراموش کنند...

اضافه کاری :یکی بیاید و تفهیم اتهام کند . . .

+      علی كافه چي  | 

sending failed

از اتفاق رفتن ات انقدر دلگیرم

که از ترس اشک مادرم زنده م ، نمی میرم

روزی به عنوان کسی که دوستدارت بود

حک می شود بر سکه های شهر تصویرم

از عمر من تنها همین مانده که بعد از تو

حتی برای حفظ ظاهر هم کمی پیرم

یک ماجرا ، یک رابطه ، یک عشق بی پایان

این روز و شب ها با همین افکار درگیرم

حالا برای رفتنت دائم تقلا کن

من هم برای خنده هایم ختم می گیرم . . .


تقدیمیه: تقدیم به "رونی کلمن" که انقدر زور داشت ، که معشوقه اش جرئت نمی کرد رهایش کند . . .

اضافه کاری : نمی دانم رفتنت ،تقاص کدامین گناهم بود . . .

+      علی كافه چي  | 

" دلهره "

هوا ابری است در حوالی من

چتر بیاور

و یک نخ سیگار

و چند مداد

HB

که خط خطی کنیم دیوار ها را

رابطه ها را

و بعد

بنشینیم روی پله های مترو

و گریه کنیم به حال عابرانی که

نمی دانند امروز چند شنبه است

 و نمی دانند قرار است زنی

از آغوش این مرد

کوچ کند . . .


پ.ن : بعد از تو " پاستیل " تلخ ترین اتفاق ممکن شد . . .
+      علی كافه چي  | 

"پارادوکس"

نه این تابستان

که سرد گذشت

نه ماهواره ها

که رو به قبله اند

و نه کٍرٍم های حلزون

که پیـــسی می آورند

توجیه نمی کنند تناقض هایت را 

که با تمام بودنت

نیــــستی . . .


+      علی كافه چي  | 

" بالا آوردن یک مرد بیست و چند ساله پس از یک عشق ناکام "

 

 

مانند ترس پیرزن ها  ، از پله برقی های مترو

در هر نفس تردید دارم ، در "رفتن" و "برگشتن" از تو

بو می دهد لبخنده هایت ،  انگار می خواهی نمانی

دنبال یک راه فراری ، یا در پی یک راه در رو

شک برده ام در حرف هایت ، در جمله ی " من دوستت دا  . . . "

اصلن حواست نیست انگار ، من با تو صحبت می کنم ، هو !

مکثی میان یک عبوری ، از ابتدا هم رفته بودی

تنها " غباری " را تکاندی ، تنهایی ام را کرده ای نو

باید بهانه باشمت تا ، آرام و را حت پر بگیری

پس معذرت می خواهم اما ، محبوب من ! برخیز و گم شو ...


پ.ن: خاطره ی تلخ رفتنت با قطار کم بود ، حالا هر روز از زیر خانه مان مترو رد می شود . . .
+      علی كافه چي  | 

" عشق بیـــــمار "

مثل مردی نشسته در مترو ، خسته از ازدحام آدم ها

وحشت احمقانه ای دارم ، از نگاه مدام آدم ها

گر چه این بغض تلخ تنهایی ، می فشارد گلوی من اما

بر لبم خنده های مصنوعی ، تا که باشم به کام آدم ها

بودنت می کند مرا ابری، در نفسگیر بی وفایی ها

برق دندان گرگ وحشی را ، دیده ام در سلام آدم ها

در سرم بمب ساعتی دارم ، می خورم حالت تهوع را

رفتی و ناشیانه می گیرم ، از خودم انتقام آدم ها

عقده ای از حقارتم دارم ، مثل حیوان بسته در بندم

هار ِ بوسیدنت شدم هر چند ، رفته ام زیر نام آدم ها

در تقلای پوچ افکارم ، می رسم ایستگاه آزادی

شاید آنجا رها شوم از تو ، یا بیافتم به دام آدم ها

می روم در غم خیابان ها ، درد من ما ورای هر درد است

آن کسی را که عاشقش بودم ، دیده ام با تمام آدم ها  . . .


پ.ن : گاهی خیلی تلاش می کنی برای نگه داشتن یک نفر،یک نفری که خیلی دوستش داری ، اما . . .

پ.ن : سخته یه روز به خودت نگاه کنی و ببینی تا حالا داشتی نقش " خر " قصه رو بازی می کردی . . .

+      علی كافه چي  | 

" دل کندن آسان نیست ،آیا می توانم ؟ "

خیره  ماندیم  به  راهی  که  بیاید  شاید

گره  از  بغض  گلویی  بگشاید  شاید

آه ! این  دست  به  درگاه  وصالش  نرسید

دل  بریدیم  از  آنی  که  نباید  شاید  . . .


پ.ن : خودمانیم ، ســپــید به اینجا  نمی آمد ...
+      علی كافه چي  | 

" کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه ؟"

پلنگ آمده به روستا

چشم باز کن 

تا پرت شود از بلندی مژگانت  . . .


پ.ن: کسالت روح ، نبودن ، نگاه کردن ، سکوت ... شمایلی از امروزهای من  ...

+      علی كافه چي  | 

" آب رفتگی"

آدم برفی نشست و کم کم وا رفت

در بین تَرک های خیابان جا رفت

پرسید کسی چرا چنین آب شدی ؟

نالید که:  از  . . . از تو چه پنهان  . . . تا رفت  . . .

+      علی كافه چي  | 

" انس با . . . "

نه می بینی حال و روزم را

نه می شنوی عاشقانه هایم را

و نه حرفی  . . .

شان نزول " صُـــم ٌ بُـــکمٌ عُـمیٌ . . ." شدی انگار  . . .


پ.ن : افسوس . . . هرچه استخاره ات کردم " خیلی بد " درآمدی  . . .

پ.ن : یا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ له  . . .

+      علی كافه چي  | 

" سکوت می کند از زندگی مرا بیزار "

حرف نمی زنی چرا با من ِ خسته بیشتر ؟

قلب نحیف بی کسم از تو شکسته بیشتر

از من ِ بد شکایتی  . . . فحش بده ... ولی سکوت ...

می کشدم به جانِ تو این لب بسته بیشتر . . .

+      علی كافه چي  | 

" حسرت "

دارد رسوب می شود این بغض های کور

باید سفر کنم بروم دور تر زدور

وقتی مرا توان تحمل نمانده است

وقتی که نام  سرد مرا مرگ ، خوانده است

دریا بهانه می شود و نیست می شوم

یا در میان موج غمت می روم ز هست

یا سرخوش از نگاه تو،می آرمت به دست

مشت گره کرده ی خود می فشارم و

می گریم و می دوم و ...

دور می شوم

ناگه

صدای آشنای زنی می رسد به گوش:

 ((بر گرد ای خاطره ی لحظه های ناب))

ناگه تمام دست و دلم سست می شود

اما میان آب...


پ.ن : گاهی که حرفی برای گفتن نداری ، دوست داری نگاه کنی فقط

پ.ن : بیشتر می آیم .قول!

+      علی كافه چي  | 

" رفتنت پست مدرن ترین اتفاق بشر بود "

مثل تصویر ناصرالدین شاه ، خیره در ازدحام یک دودم

این لبانی که کام می گیرد  . . . روزگاری که عاشقت بودم . . .

رفته در انتهای شش هایم ، آن دو سیبی که چشم هایت داشت 

روی تختی که مال من بودی ، مانده ام با دو چشمه ی رودم 

چون ذغالی درون آتشدان ، جنس مرغوب نوع خود سوزم 

بار دیگر تو امتحانم کن ، در تب گر گرفتگی زودم 

در نیودت فشار من افتاد ، دود این اتفاق سنگین است 

عمر شعرم به سرفه افتاده ، در پی واژه های موجودم 

می روم از خیال تو بیرون ، دود سیگار بهتر از این است 

قهوه چی جان بساط را بردار، می کنی اینچنانه نابودم  . . .


پ . ن : چون گلادیاتوری شکست خورده ام  . . .زور دارم اما . . . دیگر جان ندارم  . . .
+      علی كافه چي  | 

" به همین سادگی "

برگ بودم که با فوت به بادت رفتم

باورم نیست  که اینگونه ز یادت رفتم

یک نفر بود میان من و دستان دلت

تا که دستی شدی و دادی و دادت ، رفتم ...


پ.ن : از چشمم افتادی  . . . . . . . . .  توی دلم !
پ.ن: هانا جان ! نمی دانم هنوز هم اینجا را می خوانی یا نه . به رسم دوستی ، تولدت مبارک !
+      علی كافه چي  | 

مطالب قدیمی‌تر