Image and video hosting by TinyPic کافـــه تنهایى

کافـــه تنهایى

" اگر تنها بود بیشتر نگاهش می کردم "

 

روی پله برقی های مترو دیدمش.
داشت می آمد بالا. 
کفش هایم را به فرچه ی کنار پله ها ساباندم.
داشتم می رفتم پایین.


+ تقدیمیه: تقدیم به جفت - حیواناتی که از کشتی نوح جا ماندند.
+ اضافه کاری: شده ام معتکف نگاه مستانه ی تو ...
+ بیش فعالی: یکی از نشانه های با کلاس شدن و خاص بودن، بستن کامنت های وبلاگ است!
+ نیازمندی ها: به چند بادمجان جهت چیدن دور قاب نیازمندیم. ( ترجیحا تخمی )
+اعترافات: همیشه دوست داشته ام  بدانم که پشت در دستشویی های عمومی زنانه، چه چیز هایی می نویسند.
+ چی بشنویم؟:  رفتی/ علی زند وکیلی
+ عرض ارادت: السلام علیک یا سیدنا و مولانا، یا امیرالمونین، علی ابن ابی طالب (ع) و رحمه الله و برکاته.

 

+      علی كافه چي  | 

" سیب زمینی دماوند "

 

یکی از موضوعاتی که اخیرا به آن فکر می کنم اهمیت توانایی و مهارت مردان در زمینه های مختلف است. به نظرم هر مردی باید در زمینه ای تخصص داشته باشد. این مهارت ها جدا از صفات اخلاقی مثل غیرت، اخلاق خوب و ... یا صفات جسمی و فیزیکی مثل قد بلند و بازوی ستبر است. مثلا یک نفر در نواختن ساز مهارت دارد، دیگری در خط، یک نفر در رانندگی، در تعمیر کردن وسایل برقی، حرف زدن، کاشتن گل و گیاه، آواز یا اصلن در عوض کردن واشر شیر دستشویی!


معتقدم که هر مردی باید چیزی برای عرضه کردن داشته باشد.  باید وجه تمایزی- در هر زمینه ای که می شود یا می تواند- با دیگر مرد ها داشته باشد. اصلن خوب نیست که یک مرد " خنثی " باشد. مرد های تک وجهی نمی توانند در زندگی مشترک شان موفق باشند.
مرد هایی که شاخصه ای ندارند تا همسران شان به آن ببالند، مرد های بدبختی هستند. این شاخصه لزوما هوا کردن آپولو نیست. ولی خب صرفا کار کردن و پول درآوردن هم نیست.

خوب که فکر می کنم می بینم تنها شاخصه ای که دارم " خوب شعر خواندن " است. که با آن تره هم برای آدم خرد نمی کنند!

 

+ تقدیمیه: تقدیم به دختر و پسری که ته سرویس دانشگاه، داشتند 10 واحد تنظیم خانواده پاس می کردند.
+ اضافه کاری: چقدر از تو چه پنهان خدا خدا کردم/ که بین آن همه عاشق، مرا نگاه کنی...
+ نیازمندی ها: به یک شرخر جهت وصول طلب اینجانب از دنیا نیازمندیم. (ارسال رزومه به ali.aban70@yahoo.com)
+ اعترافات: اولین باری که فهمیدم آدم ها چگونه بچه دار می شوند از پدر و مادرم بدم آمد.
+ چی بشنویم؟  لحظه ها را انتظارم/ گروه دال

+      علی كافه چي  | 

"دل خوشی ها کم نیست... مثلا... گوه خوردم !"

 

هرچند سبکسری ست، دل خوش کردیم
گفتیم که عاشقی ست دل خوش کردیم
مُردیم در این توهم مرگ آلود
عمریست به آن که نیست دل خوش کردیم ...

 

+ تقدیمیه: تقدیم به مردانی که رمز گوشی همسرشان را ندارند.
+ اضافه کاری: برای تو که همیشه مسافری باید/ که خانه ای بغل ریل راه آهن ساخت...
+ نیازمندی ها: به یک جفت چشم، جهت مضمون گرفتن برای شعر، نیازمندیم. ( ترجیحا مشکی)
+ اعترافات: من از حمایت کنندگان حقوق سگ ها متنفرم.

 

+      علی كافه چي  | 

" نسوخته که! یه کم ته گرفته! "

 

به این فکر می کردم که برای یک مرد خیلی بد است که هیچ زنی عاشقش نباشد. دل هیچ زنی با دیدنش بیشتر تاپ تاپ نکند. چشم هیچ زنی نگراش نباشد. موهای هیچ زنی بی تاب دست هایش نباشد.

دلم می خواست کسی باشد که مثلن وقتی می خواهد لاک بخرد به من فکر کند که من هم رنگش را دوست دارم یا نه. وقتی می خواهد آرایش کند کمی مکث کند و بعد رنگ رژ لبش را ملایم تر کند. که مدام با دوست هایش از من حرف بزند و بگوید مرد من فلان جور است. که از عصبانی بودن گاه و بی گاهم خسته نشود و اتفاقا دلش غنج برود برایم. که در خیابان دستم را آنطوری که دوست دارم بگیرد. که وقتی روی کاناپه خوابم می برد رویم پتو بیاندازد. که غذایی را که دوست ندارم درست نکند. که توی کیف پولش عکس من را بگذارد. که وقتی اخم می کنم ته دلش بلرزد. که عطر من را روی بالشش بزند و بخوابد. که با پدرش به خاطر من قهر کند. هر چند که غیر معقول به نظر برسد. اصلن دوست داشتم زنی، غیر معقول دوستم داشته باشد. دوست داشتم زنی، مثل دیوانه ها دوستم داشته باشد. جوری دوست داشته باشد که دوست هایش مدام سرزنشش کنند که: "پر رو میشه ها!"  که هر وقت برایش شعر می خوانم بغض کند و بعد لبخند بزند...

برای یک مرد خیلی بد است که دلش به لبخند هیچ زنی گرم نباشد...
خیلی بد است ...
خیلی...

 

+ تقدیمیه: تقدیم به کسانی که خیلی منطقی فکر می کنند و بعد، خیلی منطقی می روند...
+ اضافه کاری: بعضی ها با گفتن یه حرف، برای همیشه تو ذهن آدم می میرن...
+ نیازمندی ها: به یک خانم دارای روابط عمومی بالا و ظاهری آراسته جهت "ملکه ی ذهن" شدن نیازمندیم.
+ اعترافات: من بعضی از اعترافاتم را نمی توانم اینجا بنویسم.

 

+      علی كافه چي  | 

" گذر از رنج ها "

 

یک سال باید بگذرد و تو زنگ بزنی که: میای بریم  بیرون یه چرخی بزنیم ؟
یک سال باید بگذرد و من دست و پایم را گم کنم. که بین دو راهی گیر کنم. اینکه بگویم می آیم  یا نه. فکر به اینکه نکند با آمدنم فکر کنی هنوز دوستت دارم و می خواهم ببینم ات. فکر به اینکه نکند با نیامدنم فکر کنی هنوز دوستت دارم و برای اینکه داغ دلم تازه نشود نمی خواهم ببینمت. همیشه بازیگر این بازی های دو سر باخت بودم و تو با اینکه بیرون گود ایستاده بودی، همیشه برنده بودی.

باید خیلی معمولی، جوری که ذوق زندگی ام به چشم نیاید بگویم: هوم...باشه.
یک سال باید بگذرد و تو همان مانتویی را بپوشی که به خاطر من یک دکمه به پایینش اضافه کرده بودی. یک سال باید بگذرد و تو هنوز همان کیف پولی دستت باشد که من برایت خریده بودم.
یک سال باید بگذرد و تو موهایت را کوتاه کوتاه کرده باشی که من بعد از دیدنشان " وا " بروم. اما نپرسم که: "موهات کو؟ " تا ثابت کنم برایم تفاوتی ندارد. که به من مربوط نیست.

این معمولی بودن ناشیانه ی مان. این به کوچه ی علی چپ زدن احمقانه ی مان را هر دو فهمیده ایم. اینکه از عالم و آدم حرف می زنیم و از خودمان نه. اینکه از همان جایی رد می شویم که برای اولین بار دستت را گرفته بودم و مثلن هیچ اتفاقی درونمان نمی افتد و خیلی جدی در باره ی فیلم جدید کاهانی حرف می زنیم.

اینکه همان عطری را زده ام که دوست داری و همان عطری را زده ای که دوست دارم اما به روی خودمان نمی آوریم. اینکه یک ربع تمام سکوت می کنیم و هیچکدام مان نمی خواهیم سر حرفی را باز کنیم.

خیلی مضحک شده ایم. این تلاش مذبوحانه برای معمولی نشان دادن خودمان خنده دار است.
من چشم هایت را بلدم.
خیلی معلومی که هنوز دوستم داری...

 

+ تقدیمیه: تقدیم به سرباز های مرزی.
+ اضافه کاری: یکی از حس های عجیب دنیا این است که یک نفر را خیلی دوست داری، اما دیگر نمی خواهی کنارت باشد...
+ نیازمندی ها: به چند جغد، با قابلیت اعمال اقدامات مربوطه در مواقع مورد نیاز،جهت نظارت و دقت همه جانبه بر اعمال روز مره ی اینجانب، نیازمندیم.
+ اعترافات: تنها جایی که تلاطم های درونی ام به شدت آرام می شود، سالن های تطهیر بهشت زهراست.

 

+      علی كافه چي  | 

" مجنون، فرهاد، رامین و من سال خوبی را برای شما آرزومندیم."

 

از نطفه ی آن، غم به ولادت برسد
عشق است و نباید به سعادت برسد
آهی دیشب  کشید آیینه و گفت:
عاشق شده ای؟ خدا به دادت برسد ...

 

+ تقدیمیه: تقدیم به "عروسک پوشان" دم در رستوران ها.
+ اضافه کاری: ای مرگ! چرا به دست نایی؟
+ بیش فعالی: خودم از این رباعی خوشم نیومد.
+ نیازمندی ها: مقداری عکس دو نفره، جهت تامین سوخت وسایل گرمایشی از جمله شومینه، به فروش می رسد.
+ اعترافات: از آن شب که مرا بوسید، فهمیدم که رفتنی است.

 


رفت توی : شعرها
+      علی كافه چي  | 

" خدا به داد زنت برسه با این اخلاقت "

 

که شاعر مثل یک دریا
پر از جزر و پر از مدّه
تو حالم رو نمی فهمی
شعورت در همین حده...

 

+ اضافه کاری: من رو به این شعر های نیمه کاره ای که حوصله ی تکمیل کردنش رو ندارم، ببخشید.
+ بیش فعالی: احسن الحال تویی...


رفت توی : شعرها
+      علی كافه چي  | 

" خواب های دنباله دار "

 

تو برای التیام کهنه دردی آمدی
یا برای رفع تنهایی مردی آمدی
اتفاقا خواب دیدم که دوباره می رسی
منتظر بودم بیایی ... خوب کردی آمدی...

 

+تقدیمیه: تقدیم به مسئول پاره کردن بلیط های سینما
+اضافه کاری: هزار سال ز عمرم گذشت، من اما/ هنوز چشم به راه رسیدن عیدم...
+اعترافات: من از عروسک نقش مادربزرگ در برنامه ی قدیمی " خونه ی مادر بزرگه " وحشت دارم.

 


رفت توی : شعرها
+      علی كافه چي  | 

"قرار بود شعر باشد"

 

فکر می کنم:

مسواک صورتی ات
کنار مسواک آبی چه کسی ایستاده است...؟

 

+ تقدیمیه: تقدیم به نابینایان سیگاری.
+ اضافه کاری: این روزهای آخر اسفند..

 

+      علی كافه چي  | 

" ای کاش می شد بیشتر پیشم بمانی..."


دارایی عمر خودش را یک شبه باخت
تابوت را وقتی که حیدر، منحنی ساخت
تا که بفهماند به عالم غربتش را
مسمارخونی را درون چاه انداخت...

 

+تقدیمیه : تقدیم به مادر هستی...
+عرض ارادت : السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة فاطمه الزهرا (س)

 

+      علی كافه چي  | 

آثار ما تقدم