Image and video hosting by TinyPic کافه تنهایی

کافه تنهایی

وقتی سه نیمه شب، از خواب می پری و مثلن شعر می نویسی

 

امروز پنج نفر مختلف را
در پنج جای مختلف شهر دیدم
که به پنج  گونه ی مختلف
می گریستند:

زنی
كه غریب بود
و لب هایش نا بوسیده...

كودكی

مردی

پرنده ای

و یک باجه ی متروک تلفن

امروز پنج نفر مختلف را
در پنج جای مختلف شهر دیدم
که به پنج  گونه ی مختلف
 می گریستند:

زنی

كودكی
كه كفش هایش را تا به تا پوشیده بود
و نمی دانست
كدام بمب
صبح فردا، پدرش را با خود خواهد برد

مردی

پرنده ای

و یک باجه ی متروک تلفن

امروز پنج نفر مختلف را
در پنج جای مختلف شهر دیدم
که به پنج  گونه ی مختلف
 می گریستند:

زنی

كودكی

مردی
كه به اطرافش می نگریست 
 تا لاشه های خاطرات گم شده اش را
از لابلای نیمكت ها و سنگفرش ها بردارد
و یک گوشه 
-شاید کنار یک قصابی- 
دفن كند

پرنده ای

و یک باجه ی متروک تلفن

امروز پنج نفر مختلف را
در پنج جای مختلف شهر دیدم
که به پنج  گونه ی مختلف
 می گریستند:

زنی

كودكی

مردی

پرنده ای
که به درخت دلبسته بود
و نمی خواست کوچ کند

و یک باجه ی متروک تلفن

امروز پنج نفر مختلف را
در پنج جای مختلف شهر دیدم
که به پنج  گونه ی مختلف
 می گریستند:

زنی

كودكی

مردی

پرنده ای

و یك باجه ی متروك تلفن
كه یک قرن 
سكه ای بزرگ
در گلویش گیر كرده بود

 

امروز پنج نفر را دیدم 

كه مدام می گریستند

و در تکرار این سطر ها انگار

 همه ی آنها

همین امروز

تو را از دست داده بودند...

 

+      كافه چي  | 

خرده روایت های زن و شوهری

 

 

ساعت از یک نیمه شب گذشته و رو به من، خواب چشم هایت را برده است؛ چشم های عمیق ات را.
نگاهت می کنم و گلویم پر از حرف های عاشقانه ای ست که قصد گفتن شان را ندارم. حرف های تکراری، پوچ، چندش اور، لوس و احمقانه.
عزیزم!
ببخش. اما 
این تمام حسی ست که  به این حرف ها  دارم. 

 من آن پسر شاد بی تجربه ی هیجان زده نیستم که وقتی برایم دلبری می کنی دلم غنج برود و مدام قربان صدقه ی دست و پای بلورینت بروم. یا وقتی از غم های دلت می گویی هی برایت بمیرم و بگویم: "غصه نخور من که هستم." تا مثلا آرام شوی و به کوهی که به آن تکیه کرده ای ببالی! 
نه!
من از این کلیشه های دستمالی شده که توی دهن هر پسر بچه ای می چرخد و هر تازه به دوران رسیده ای آن ها را نشخوار می کند، متنفرم. حرف های صد من یه غاز که تنها به درد همخوابی های دو دقیقه ای این قماش آدم ها می خورد.
من ترجیح می دهم به سبک خودم عاشقت باشم. از من نخواه که شبیه دیگران شوم یا برای جلب نظر تو حرف های اینچنینی را برایت بالا بیاورم . از من نخواه که به دروغ بگویم: "تو همه چیز من هستی" در حالی که نیستی. 
تو بخشی از بودن منی و نه تمام آن. این را بپذیر و از اینکه بخشی از قلب این مردِ سخت را بدست  آورده ای خوشحال باش و به آن قناعت کن. و نخواه که سهم بیشتری از آن را داشته باشی که نخواهی توانست.

خانمم!
من مردانه دوستت دارم. ساکت، آرام، سر به زیر و مداوم. نه به یک غوره سردی ام می کند نه به یک کشمش گرمی. نه نبودن های گاه و بی گاهت را دلهره می گیرم و نه بودن هایت را ذوق زده می شوم.

پس لطف کن از توی چشم هایم، لابلای سکوت هایم، حرف هایم را بخوان.
دوست داشتنم را ادراک کن و تحت تاثیر حرف اطرافیانت نخواه که این عشق مقدس را مدام زیر پایت ذبح کنم.
زن بودنت را می فهمم اما تو بیش از من متوجه مرد بودنم باش.

این نامه را که خواندی به رویم نیاور. 
علیِ تو

 

+ تقدیمیه: تقدیم به کسی که قصد دارم این نامه را برایش بنویسم. چه کسی، کِی و کجا؟ نمی دانم...
+ اضافه کاری: با من مهربون باش
+ خودزنی: پدرم فکر می کند آدم بیخودی هستم. اگرچه از درون می رنجم اما به این تیز بینی پدرم می بالم.
+ نیازمندی ها: به یک دندانپزشک با تجربه، جهت سرویس کردن دهن جمعی از اطرافیانم، نیازمندم.
+ اعترافات: یک میلیون تومان بدهکاری دارم که نمی دانم چه خاکی به سرم بریزم!

+      كافه چي  | 

كم مونده همون وسیله ی معروف رو بفروشن!

 

 

فكر كنم  ایده ی ساخت هندز فری، برای اولین بار وقتی به ذهن سازنده ش رسیده كه صبح یک روز گرم و تخمی تابستانی، توی مترو  صد نفر از جلوش رد شدن و داد زدن:

Oral-B toothbrush only 1000 toman

 

 

+      كافه چي  | 

طعم شیرین خیال

باید از این به بعد یک جوری به خودم بفهمانم كه دارم خواب می بینم.
آن وقت می توانم همه ی ملاحظات را كنار بگذارم و تا وقتی كه بیدار شوم، توی آغوش بگیرمت، نگاهت كنم،ببوسمت و...

باید از این به بعد یک جوری به خودم بفهمانم كه دارم خواب می بینم....مخصوصا وقتی دارم خواب تو را می بینم.

 

+ تقدیمیه: تقدیم به ابن سیرین كه همه چیز را به "زنی پاكدامن" تعبیر می كند.
+ اضافه کاری: بگذار نگویم که تو خود می دانی...
+ بیش فعالی: باشد..قبول...هرچه تو می خواهی/ من می روم که بیش نیازارم...
+ خود زنی: هیچی مثل فحش دادن آدم و آروم نمی كنه!
+ نیازمندی ها: به یک مورد مرگ برای راضی شدن به تب نیازمندیم.
+ اعترافات: همیشه توی آیینه ی آسانسور ادا در میارم! گاهی خودمم تعجب می كنم كه صورتم قابلیت همچه اداهایی رو هم داره!

+      كافه چي  | 

دیالوگ 3

 

+ خب مگه اون چی جوری بود؟

- یكی مثل همه، كه شبیه هیشكی نبود...

 

 

+      كافه چي  | 

فكرهایی كه توی خیابان به سرم می زند

 

گاهی فكر می كنم این احساس بالقوه ای كه درونم هست دارد هرز می رود. باید كسی باشد كه احساست را خرجش كنی. 

می ترسم  روزی آنقدر بمیرم كه هیچ زنی نتواند تپش قلبم را تند تر كند.

 

+ اضافه كاری: آدرس اینستاگرامم را توی پروفایل ببینید.
+ ببش فعالی: بزرگترین و بهترین راه حل برای جدا شدن از دنیا و مافیها، كار است، كار.
+ خودزنی: حال خودم هم از این همه پست، با محتوای عشق و عاشقی دارد به هم می خورد، لذا كیپ كالم اند ببخشید!
+ اعترافات: بچه كه بودم فكر می كردم صدایم مثل صدای امیر تاجیک است، همیشه توی ذهنم با او كنسرت دو نفره اجرا می كردم.

+      كافه چي  | 

دیالوگ 2

 

+ یه بار كه خیلی از دستم ناراحت بود، یه ربع سرم داد كشید، بعد ساكت شد، توی چشمام زل زد،  سرش رو  گذاشت رو سینه م... گریه كرد، گریه كرد، گریه كرد...

می دونی؟ تو اون حالت نمی دونستم كه باید خوشحال باشم یا ناراحت...

- من فقط این و می دونم آخرین باری كه دیدمت انقد دیوونه نبودی.

 

 

+      كافه چي  | 

رستگاری در ساعت 11 شب

 

آخر های سیگار سومم بود که داشتم کم کم نا امید می شدم. نیم ساعت بود ایستاده بودم و خبری نبود. دکه ی روبرو داشت وسوسه ام می کرد برای سیگار چهارم.  به این فکر کردم  اینقدر که این نیم ساعت را به راننده ها گفتم: "امام حسین؟" اگر واقعا  از ته دل و با خلوص نیت گفته بودم، نه تنها شفاعت آن دنیا را تضمین کرده بودم، بلکه خودِ ایشان پیکی می فرستادند که من را تا دم در خانه ببرد!
خنده ام گرفته بود. کلافه هم شده بودم.
وقتی جلوی دکه ایستاد دیدمش. یک نگاه بس بود که بشناسمش. گفت: "اینجا چی کار می کنی؟"  گفتم: "از سر کار اومدم دارم می رم خونه."  گفت: "بیا خب من می رسونمت."

گاهی پیک حق، به بهانه ی HYPE خریدن، به دادت می رسد!

 

 

+ تقدیمیه: تقدیم به همکلاسی دوران دبیرستانم که درس نخواند اما منی که درس خوانده بودم را با ماشین 80 میلیونی اش تا خانه رساند.
+ اضافه کاری: چرا هرچی سگدو میزنی نمیشه که نمیشه؟
+ بیش فعالی: از آن چنان که تویی تا به این چنین که منم/ چگونه می شود از دوری تو دم نزنم؟
+ خود زنی:  تجدید نظر نمودیم! :)
+ نیازمندی ها: به یک همکار مجرب در امر "زنگ خانه ی مردم را زدن و فرار کردن" نیازمندیم. (حقوق و مزایا بعد از ارزیابی مهارت تعیین می شود.)
+ اعترافات: یک ماه است که یکی از دندان هایم نیاز به پر شدن دارد ولی می ترسم بروم دندانپزشکی!

 

 

+      كافه چي  | 

فقط "مَرده" و قولش؟

 

 

+ مگه بهش قول نداده بودی که دیگه سیگار نکشی؟

_ آره... ولی اونم قول داده بود که می مونه...

 

 

+      كافه چي  | 

دیالوگ

 

+هنوزم بهش فكر می كنی؟

- نه...فقط گاهی وقتا یادش می افتم...

 

 

+      كافه چي  | 

آثار ما تقدم