Image and video hosting by TinyPic کـــــافـــه تنهــایـــى

کـــــافـــه تنهــایـــى

" خود کشی "

بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیوبیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو بیو یو بیو بیو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو بی بو ...پراید راه رو باز کن , برو کنار آقا بی بو بی بو بی بو ....

 


تقدیمیه : تقدیم به هیچ کس.

اضافه کاری : اصلن فراموشش کن آن لب های خونین را ...

بیش فعالی : من در فیس بوک 

نیازمندی ها : به یک هم تختی نیازمندیم .بدون پول پیش و اجاره ( ترجیحا دارای آغوش گرم و عطر خوش ) تماس 24 تا 8 صبح .

 

+      علی كافه چي  | 

" ماهنامه ی طنز زندگی "

 

 

خیال می بافم . خیال بافی یکی از راه حل های تسکین است . خیال می کنم که سال ها بعد فرد سرشناسی شده ام . که هر روز تصویرم صفحه ی اول روزنامه های کثیر الانتشار است . یا عکس روی جلد نشریه های زرد . با لبخندی آرام . که گوشه ی چشم نازک کرده ام و به افق خیره شده ام . خیال می کنم که آن لحظه حتما "تو" از ذهنم عبور خواهی کرد. و این بهانه ای می شود که از همان لبخند هایی تحویل دوربین ها بدهم که  عاشق شان بودی. یا ابرو بالا بیندازم که به قول خودت دلبری کرده باشم .

خیال می کنم , سال ها بعد , صبح یکی از روز های آبان , صبحانه ی شوهرت را آماده کرده ای , و هنگامی  که دخترت ,لقمه ای را که تو برایش گرفته ای گاز می زند , مقنعه اش را سر می کنی تا از سرویس مدرسه جا نماند . وقتی رژ لب صورتی کمرنگت  با آن خط چشمی که هیچ وقت از یک حدی بالاتر نمی رفت , روی صورتت نقش بست ,وقتی از شوهرت بوسه ی صبح گاهی ات را گرفتی , از خانه بیرون می زنی . حتماحسابدار یک شرکت مهم شده ای , یا استاد دانشگاه . وقتی همینجور بی تفاوت توی ذهنت به قسط آخر ماه فکر میکنی , چشمت به تصویر من روی پیشخوان کیوسک مطبوعاتی می افتد , می خواهی بی توجه باشی اما نمی توانی , قدم هایت را کند می کنی و نگاه میکنی , حتما با خودت می گویی ... نه ... نمی دانم با خودت چه خواهی گفت .

فکر می کنی که آدم موفقی شده ام . پرتاب می شوی به خاطراتمان . به باران های دو نفره , به حرف های در گوشی , به بوسه های ... به این جا که می رسی چهره ی شوهرت جلوی چشمت می آید .لب می گزی و چشم می بندی..چشمت به تیتر مجله ای زرد می افتد , این که ازدواج کرده ام , لبخندی کنجکاوانه روی لبت خواهد نشست . یا اینکه تصادف سختی کرده ام ,نمی توانی نگرانی ات را پنهان کنی.

  راه می افتی , سعی می کنی که به من فکر نکنی , که اصلن به تو چه که چه بلایی سر من آمده و من کجای این دنیا ایستاده ام . که اصلن کنار من آرمش نداشتی , که من آن چیزی نبوده ام که می خواستی , که ...

با این فکر ها ارام می شوی .

عصر , هنگام برگشت به خانه , بی اختیار دوباره چشمت روی پیشخوان می افتد. باد می وزد . از همان باد هایی که موهایت را به هم می ریخت و با هم قهقهه می زدیم .

روزنامه فروش, سنگ مرمر بزرگی روی عکس های من, در آخرین رونامه های باقیمانده اش گذاشته .

عبور می کنی .

به شوهرت زنگ می زنی  و می پرسی : چی دوست داری امشب برات درست کنم ؟


 تقدیمیه : تقدیم به مردانی که نمی فهمند ,  پریشانی گاه و بی گاه زن هاشان برای چیست ...

اضافه کاری : من به اندازه ی تو هرچه نبودی , بودم ...

بیش فعالی : دعا کنید این روز ها , بمب ها به هدف نخورد .

نیازمندی ها : به یک فروشنده ی مجرب , جهت کار در فخر فروشی نیازمندیم. ( ترجیحا خانم )

عرض ارادت : السلام علیک یا امیرالمومنین , یا علی ابن ابی طالب (ع)

 

+      علی كافه چي  | 

"‌کتب علیکم الصیام ... "

 

 

عمریست میان کفر و ایمان هستیم 

بازیچه ی دست های شیطان هستیم 

انگار به بودن خدا شک داریم 

خیر سرمان بچه مسلمان هستیم ...


 تقدیمیه :‌ تقدیم به مراجع عظام تقلید که عرضه ندارند " رفتن " را حرام اعلام کنند ...

اضافه کاری : خدا را شکر ، بوسیدنت جزو مبطلات روزه نیست ...

بیش فعالی :  یَا فَارِجَ الْهَمِّ و یَا کَاشِفَ الْغَمِّ ...

نیازمندی ها : به یک روزه خوار مجرب که بتواند توی چشم ها زل بزند و آب معدنی خنک سر بکشد و ککش هم نگزد نیازمندیم . (‌تماس تا یک ماه)

 چی بشنویم : " می شه نگام کنی " با صدای محمد علیزاده 

 

+      علی كافه چي  | 

" کوشش بیهوده، به از خفتگی "

هر چند دلت نبود  ، اما می شد ...
اصلن شاید با من حتی می شد ...
رفتی و تمام شهر شاهد بودند
این مرد چگونه بی تو تنها می شد ...


تقدیمیه : تقدیم به " مارک زاکربرگ " که حتما آدم تنهایی بوده است ...

اضافه کاری : همین امروز یا فردا، دگر با من نخواهی بود ...

بیش فعالی : تابستون... وقت خوبیه واسه گم شدن ...

نیاز مندی ها : به یک نفر ، جهت انداختن تشت رسوایی بنده از پشت بام نیازمندیم .

 

+      علی كافه چي  | 

" این شعر پدر مادر ندارد! "

 

توی میدان " انقلاب " شما ، "کارگر "های ما جدا شده اند 
امت سر فراز در صحنه ! خر شدیم و سوار ما شده اند

ما پر از بغض در گلو مانده ، خسته از خاطرات اعدامیم 
دیگر از کف حسابشان رفته ، درد هایی که بی دوا شده اند 

از تجاوز به نسل کهریزک ، تا غم ازدحام زندان ها 
شکر ایزد که باقی مردم ، شامل رفات شما شده اند 

با هوای بهشت اجباری ، رو به سوی جهنم آوردیم 
پای تدبیر و رهنمون های ، زاهدانی که خود خدا شده اند 

ما که از نسل مرده ای هستیم، که فقط دفن می شود در خود 
و در این گور های اجباری ، عاشق موریانه ها شده اند ...


تقدیمیه :تقدیم به مردمی که خیلی زود آنچه بر آنها گذشته است را فراموش می کنند...
اضافه کاری :‌ بر پل صراط راه می روم ، یا در جهنم خواهم افتاد یا ...
بیش فعالی : من خواب دیدم که - زبانم لال - رفتی...
نیاز مندی ها : به یک پدر و مادر ثروتمند که بتوانند هرگونه دغدغه ی آینده را از روی دوش فرزندشان بردارند، نیازمندیم . (‌ترجیحا تحصیل کرده و ساکن تهران )

 

+      علی كافه چي  | 

" یک نفر قرار بود برایت تولد بگیرد "

یک نفر حال خسته ای دارد 
هی قدم می زند خیابان را 
زیر لب فحش می دهد  با بغض 
تف بر این زندگی و مافیها 

پشت هم دود می شود در خود
توی " پارکی " که خاطراتش را ...
دوره گردی شده که در مترو 
سر پا می کند بساطش را 

می فروشد تمام جانش را 
توی هر واگن قطاری که ...
می رود سمت " ایستگاه کرج"
با همان قلب بی قراری که ...

فال و جلد مدارک و جوراب 
تیغ و مسواک و  نخ کن سوزن 
می خرد یک نفر" لواشک" را ...
دخترک ! دوست می شوی با من !؟

تو که  "سنجاق سر "نداری ، پس 
دست من را ببر به موهایت 
قول مردانه می دهم بانو !
من خودم گریه می کنم جایت 

من "شتر مرغ" عاشقی هستم 
که پر از "شعر نیمه کاره" شدم 
"پیر مردی" که پیر تر شده است 
و پس از رفتن تو پاره شدم 

تو غزال گریز پای منی 
که بر این شیر ، راه می بندی
نه فقط من، به اعتقاد همه 
تو لطیف و قشنگ می خندی

"زخمه هایم" حرام شد بانو !
و صدایم گرفته از روزی ...
من از این اتفاق می میرم 
تو از این اتفاق می سوزی

منتظر می شوم که برگردی
من به لب های تو بدهکارم 
اصلن این حرف های من به کنار 
بی وفا ! من که دوستت دارم ...


تقدیمیه : تقدیم به محمود که عشق بالقوه اش هیچگاه بالفعل نشد ....

عرض ارادت : السلام علیک یا حجه ابن الحسن (‌عج )

 

+      علی كافه چي  | 

"‌ crime scene do not cross "

وقتی که به فکر چیدنم افتادی
با داس به جان بدنم افتادی
تا خواستم از دام تو آزاد شوم
چون لکه ی خون به دامنم افتادی...


تقدیمیه : تقدیم به کسانی که آن چیزی که فکر می کنند هستند ، نیستند...
اضافه کاری : وقتی تمام قافیه ها قهر کرده اند ...
بیش فعالی : دانشجو جماعت در این برهه از زمان سرش به درس و کتاب گرم است، من هم!
نیاز مندی ها : به یک نفر مسلط به زبان عربی برای خواندن فاتحه به روح این عزیز تازه گذشته نیازمندیم . ( حقوق مکفی ، بدون بیمه )

+      علی كافه چي  | 

"معجزه ها همان وقتی رخ می دهند که انتظارش را ندارید"

رفته در تار و پود رو سری ات ، ذهن مردی که می خزد در من

و دلش را چه ساده می بازد ، می رسد تا به فتح پیراهن 


من حریصم به "‌ما مُنِع " بانو !، در حوالی صورتت وقتی  *

روی لب های سرخ تو حک بود : "‌ فکر کردن به بوسه هم قدغن "


سپر انداختم مقابل آن ، لشگر بی شمار گیسویت
احتیاجی به تیغ ابرو نیست ، دیگر آن را غلاف کن لطفن


از میان شلوغی مردم ، چون گذر می کنی مراقب باش
زخم چشم حسودشان گیراست ، "‌ان یکادی "‌ به خود بخوان حتمن


در خیالات هر شبم شعری ، می سرایم برای تو ، اما
می شود وزن بودنم با تو ، فاعلات مفاعلن عمرن ...


تقدیمیه :‌تقدیم به پدرم ، که اگر پسرش هم نبودم ، اعتراف می کردم مرد خوبی است ...

اضافه کاری :‌هنوز روی لبم جای بوسه ات پیداست ...

بیش فعالی : قرار کرده بودم دیگر اینجا شعر ننویسم، نمی شود اما !

عرض ارادت : السلام علیک یا علی ابن ابی طالب (ع) 

* الانسان حَریصٔ علی ما مُنِع - انسان به آنچه از او بازداشته شود ، حریص است. (‌(حضرت علی (ع) ))



+      علی كافه چي  | 

" سالاد المپیاکوس "

- سلام

+ سلام

- نام ؟

+ گوزن

ـ شهرت ؟

+ ملیله دوز ، گاهی سرخابی هم صدام می کنن .

- شما طرفدار فوتبالید ؟

+ اگر فحشش زیاد باشه ، بله .

- شغل ؟

+ آدامس های چسبیده  به زیر صندلی سینما رو پاک می کنم ، به صورت پاره وقت هم توی گوش بچه م می زنم.

- شما عصبی هستید ؟

+ نه! بیشتر به تاندون شباهت دارم . البته از 14 سالگی به بعد ، تا قبل از اون، غضروف بوده ام .

- شما دیشب ، حوالی ساعت 9 کجا بودید و چه می کردید ؟

+روی دوش حمام ، مشغول رد کردن گیره از لای چوب پرده بودم . 

- شما به کار های سخت علاقه مندید ؟

+ نه .

- مثلا ؟

+ مالیدن محتویات بینی زیر فرش. پنهان کردن آثار به جا مانده از شب ادراری . سه روز پشت سر هم غسل جنابت کردن و ...

- شما تحت فشارید ؟

+ اگر از g و مقاومت هوا صرف نظر کنیم ، بله .

- چند پاسکال ؟

+ بستگی به ارتفاع چوب در آستینم داره .

- شما اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید ؟

+ روی درخت ها و دیواره ی تخت جمشید با تیغ موکت بری ، می نویسم : " گل سرخ و سفید و ارغوانی/ فراموشم نکن تا می توانی "

- تیغ موکت بری؟ شما این وسیله رو از کجا و به چه منظور تهیه کردید ؟

+ از توی شاهرگ یه آقا، توی مرده شور خونه دراوردم واسه پوست کندن میوه .

- بیشتر چه نوع میوه هایی در سبد خانوار شما موجود است ؟

+ مغز سر میمون آفریقایی و دنبلان گوسفند استرالیایی .

- میزان درآمد ماهیانه ی خود را بیان کنید .

+ به اتدازه ی یک قبیله از آدم خوار های ساکن خط استوا یارانه می گیرم .

- دلیل شما برای قتل آخرین باقی مانده از نسل مارمولک های سه انگشتی چه بود ؟

+ خوردن پشه های خونه ی مادر زنم .

- شما متاهل اید ؟

+ نه .

ـ معمولا در مواقع عصبانیت چگونه خود را آرام می کنید ؟

+ سر پا ادرار کردن .

ـ چراغ قرمز به چه معناست ؟

+ مشترک مورد نظر حامله ست .

- اگر سبز شد ؟

+ کاغذ تورنوسل شما ایراد داره. وگرنه باید آبی می شد .

- شما تحصیل کرده اید ؟

+ گچ پژ .

ـ خب ! حالا احساس تان را نسبت  به کلماتی که من می گویم بیان کنید .

+ ...

ـ مربای گل سرخ .

+ وسیله ای برای خود ارضایی.

- واشر سر سیلندر .

+ مکانیکی که به خواهرم نظر داشت .

- عکس رخ یار

+ کاسه ی آبگوشت خوری.

- کتاب " خسی در میقات جلال آل احمد "

+ کشتن مرغ مقلد

- جواد خیابانی

+ خار در چشم و استخوان در گلو

- با توجه به مطالعات و تحقیقات  به عمل آمده، شما دارای 25 ٪ آلودگی هوا ، 68 ٪ بوی لای پای اسب دونده ، 33٪ خون دلمه شده ، و مقادیری هرزگی در نواحی چشم ها و زیر شکم هستید.

+ چه مدت باید تحت درمان باشم ؟

- 3 ثانیه .

+ من خواستار اوتا نازی * هستم .

- فرم های مربوطه رو پر کردید ؟

+ نه .

- دوست دارید به چه صورت کشته بشید ؟

+ انتشار" راز گل سرخ" در اتاق در بسته .

- به عنوان آخرین حرف یا آخرین خواسته ، چیزی در نظر دارید ؟

+ جا داره که از تمام دست اندر کاران و مربیان ، به خصوص پدر و مادرم و همچنین از اوربیتال های خالی عناصر  جدول تناوبی ، دندون چهاردهم کله پاچه ی بار گذاشته شده، آخرین روز اعتبار کارت منزلت ، هندز فری دختر عموی دانشجوم ، و تمامی تجاوز کنندگان به حقوق شهروندی تشکر کنم . و به عنوان آخرین خواسته ازتون می خوام که دیش ماهواره ی همسایه بالایی مون رو تنظیم کنید .

- آماده اید ؟

+ نه .

- در چشم های من خیره شوید و تا 5 بشمارید .

+ یک ، هشت ، 12+1 ...

- روحتان شاد

+ متشکرم ...


تقدیمیه : تقدیم به ساکنین تیمارستان های جهان ،که هیچ کس نمی داند  کدام خاطره ،عمق اندوه چشم های شان را به اینجا کشانده است ...

اضافه کاری :‌سیگار هایی که با تو می کشم ، 5 دقیقه به عمرم اضافه می کند دوست جان

نیازمندی ها : به یک بافنده ی آسمان  ریسمان ، جهت افتتاح خط تولید این محصول ، و صادرات آن به اقصی نقاط جهان نیاز مندیم . ( بدون جای خواب و غذا )

چی بخونیم : بیشعوری -خاویر کرمنت -برگردان محمود فرجامی

* اوتانازی : کشته شدن داوطلبانه بیماران صعب العلاج ، توسط پزشکان ،در برخی از کشور های اروپایی.


+      علی كافه چي  | 

" رفتار شناسی مردی تنها در دهه ی 40 شمسی "



  کلون زنانه به در خورد

  مرد ، هراسان شد...



تقدیمیه : تقدیم به کارگری که شوره های عرق به جا مانده بر پیراهنش ، زیباترین هارمونی مردانه ی طبیعت را ساخته است...

اضافه کاری : شب آرزو ها باشد ، و تو آرزوی هیچکس نبوده باشی...

بیش فعالی : متوجه شدم که یک عده ای هم انسان نیستند و مثل میمون از روی دست آدم کپی می کنند.

نیازمندی ها : به یک حسابدار مسلط به نرم افزار های مربوطه ، که بتواند محاسبه کند ، تا کی باید به این دنیا حساب پس بدهیم ، نیازمندیم . ( حقوق مکفی، تماس تا یک هفته )

چی بخونیم : اینجا را !

+      علی كافه چي  | 

مطالب قدیمی‌تر