X
تبلیغات
Image and video hosting by TinyPic کـــــافـــه تنهــایـــى

کـــــافـــه تنهــایـــى

" گاه دلتنگی های یک فکر آب لمبو شده "

بیا و من را ببر به دوردست ،به عمق شکاف هستی ، کنار آرامجای مسیح ، یا کنار لحظه ی وقوع گل سرخ ،در مسیر چرای گله ای سپید، روی نصف النهار پیله ی پروانه ای ...
یا نه ! اصلن چرا راه دور برویم ؟ شاید حوصله ی شاعرانگی های  من را نداشته باشی. و من حق ندارم تو را بی حوصله کنم .
خب بیا و من را ببر میدان انقلاب . لابلای کتاب های دست دوم . روبروی سینما مرکزی . پیراشکی بخوریم به وقت گرسنگی !
بیا و من را ببر به پردیس "زندگی" ، به آبمیوه ی آلبالو ، به پارک خلوت ساعت 10 شب ، به اتفاق نگاه .
ببر مرا به تجریش ، به خنده های بی مقدمه ، به برف آخر سال ، به شیطنت های بچگانه.
دستم را بگیر و ببر به ایستگاه دروازه دولت ، به دل نکندن از هم ، به " مراقب خودت باش " ، به "‌رسیدی خبر بده " به " تو تمام بودن منی "...
همراهم شو در آخرین کافه ی دود گرفته ، در شتاب به سمت دستشویی پارک لاله ، به قهقهه در صبح دیر رسیدن به امتحان پایان ترم ، به روز انتخاب واحد، به روسری سیاه ، به رژ لب صورتی ...
به تکیه بر شانه های غبار گرفته ام ، به " دوستت دارم " های از ته دل ، به پرسش:  " می مونی تا آخرش ؟" و نگاه عاقل اندر سفیه و پاسخ : "‌ دیوونه " .
کنار بیا با ماندن ،با خانه ی 45 متری ، با لازانیای سوخته ، با حرف های در گوشی
اصلن این ها به کنار...

بیا و من را ببر با خود ... حجم نبودنت در فهم من جا نمی گیرد خانم !

فقط بیا ... قول می دهم این بار،خودم تمام فلافل هایی را که پخته ای، تا آخر بخورم....


تقدیمیه : تقدیم به "‌مادرم "‌ که می دانم که می داند پسرش سیگار می کشد، اما به رویم نمی آورد...
اضافه کاری :‌ کی می رسی به من که من از من گذشته ام ...
بیش فعالی : اینجا چطور شده ؟
چی بشنویم:‌ احساس دل بستن با صدای نیما مسیحا

+      علی كافه چي  | 

" استراحت دادن به ذهن پس از یک جنگ درونی "

چشای آسمون خیسه
شب و روزام غم داره
نباشی زندگی سخته
دلم یک چیزی کم داره


تو مثل حوض نقاشی
رو بوم قلب آشوبم
تمام آرزوهامی
چقد با بودنت خوبم


کجای قصه دستات و
به نامم می کنی بانو !؟
همه دنیا رو با خنده ت
به کامم می کنی بانو ؟


ازینجا تا نگاه تو
مسافت قد آغوشه
تمام واژه با یادت
لباس شعر می پوشه 


چه کاری کردی با قلبم
که غرق خواهشت می شم
بگو دستام و کم داری
خودم آرامشت می شم 


تو فکر بودن ِ با تو
شبا تا صبح بیدارم
آخه بدجور می خوامت
آخه خیلی دوسِت دارم ...


تقدیمیه :تقدیم به مردانی که نمی توانند برای معشوقه هایشان شعر بگویند .

اضافه کاری : ترانه نمی گم معمولا ، مگر اینکه سر کلاس درس تخصصی حوصله م سر بره !

بیش  فعالی : مخاطب خاص این شعر "‌دیوار " است...


+      علی كافه چي  | 

" دیالکتیک من با آینه "

- می دونی چیه ؟

+ چی شده باز ؟

- ...

+ خب ببخشید ، بگو!

-یه چیزی خیلی بده و اعصاب خورد کنه ؛ اینکه اون مطمئنه که تو داری بهش فکر می کنی و تو هم مطمئنی که اون داره به یکی دیگه فکر می کنه . یا اینکه اون خیالش راحته که تو مطمئنی بهت فکر نمی کنه ، بعد تو دوست داری که اونم مطمئن باشه که تو بهش فکر نمی کنی تا دلت خنک بشه ،اما اون با بی اعتنایی و اعتماد به نفس از این که بهش فکر می کنی و بهت فکر نمی کنه خوشحاله ...

+ من که نمی فهمم تو چی می گی!

- ببین منظورم اینه که دوست دارم اونم وقتی با خیال خودش تنها می شه یه ذره به من فکر کنه ، یا حداقل این که وقتی یه چیزایی رو می بینه یاد من بیافته ، مثلن همین مسیر هر روز نواب به میدون توحید ، یا فلافلی ترمینال غرب ، یا اون کافی شاپه که آخرین بار  با هم رفتیم اونجا ... نمی دونم ... ولی خیلی نامردیه که تو حتی وقتی فوتبال منچستر -بایرن مونیخ رو هم می بینی یاد اون می افتی . اما اون داره تو خیال خودش سیب درخت باغ یه نفر دیگه رو گاز می زنه ...


+ خب در این بین فقط میشه برای تو متاسف بود .

- تاسف به دردم نمی خوره آخه ... تو بساطت چیزی نداری که آرومم کنه ؟ که مثه یه پادزهر بمالی به ذهنت و آروم بگیری ؟ راستش و بخوای دیشب خوابش و دیدم . این خواب هم چیز عجیبیه ها ... زور می زنی زور می زنی که فراموشش کنی ... که خیالش با گلوبولای سفید خونت بازی بازی نکنه ، که بی خیالی طی کنی و با تلاش مذبوحانه ای خودت و بزنی به اون راه ... تا حدی هم موفق میشی... اون وقت یه شب خوابش رو می بینی و همه چی دوباره میره از اول ... مثه فیلم ترسناکی که چشمات رو بستی تا صحنه های دل ضعفه ش رو نبینی اون وقت یه دیوونه میاد و هی فیلم رو می زنه از اول و تو هم افق دیدت فقط صفحه ی تلویزیونه ! 

+ شاید اون دیوونه خودت باشی ... هیچ وقت به اینش فکر کردی ؟

- نمی دونم ...شاید ... آخه عشق مثه یخ خوردن می مونه تو کویر ...داری از تشنگی می میری اما وقتی یخ ها  قرچ قرچ زیر دندونت خورد میشه ، لب و دهنت رو جمع می کنی و چشات رو ریز می کنی که یعنی دندونام درد گرفت و چقد یخه لامصب ! نه میشه بهش پناه ببری نه میشه ازش فرار کنی . از یه شاعر خوندم که می گفت : " عشق جنینی است  در من که  نه سقط می شود و نه به دنیا می آید ." 

+ حالات می خوای چی کار کنی ؟

- هیچی دیگه ! باید رو به دوربین لبخند بزنم و خیلی ریلکس و آروم نشون بدم. فقط بدیش اینه که هیشکی از اون ور یهو نمی پره جلوت و بگه : "‌شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارین ..."


تقدیمیه : تقدیم به مردی که دیشب برای نامزدش در بام تهران جوک تعریف می کرد و هر دو از خنده ریسه می رفتند ...
اضافه کاری : در حرف نگنجد غم درماندگی ما     این زخم سکوت است که بر حنجره داریم...

بیش فعالی : وقتی تو خیابونا چمشت دنبالش می گرده...

چی بشنویم :‌ "عبور از مه " یا صدای علی زند وکیلی

+      علی كافه چي  | 

coming soon

به زودی در این مکان

شعری "افتتاح" خواهد شد

که در هجاهای آن

هیچ کس

دری را

پشت سرش

"نمی بندد"...


تقدیمیه : تقدیم به کسانی که آنقدر حالشان خراب است که با هیچ " حول حالنا " یی بهتر نخواهند شد.

اضافه کاری : دلم گرفته ازین خاطرات بغض آلود...
چی بخونیم : سال بلوا - عباس معروفی

عرض ارادت : صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا (س)

+      علی كافه چي  | 

مطالب قدیمی‌تر